خرید بک لینک
بهم میگه:«شاد باش دختر. توی این سنی که هستی، باید بخندی و شاد باشی.» خواستم شاد باشم و زندگی رو برای خودم و اطرافیان، مفرح کنم. تصمیم گرفتم بیدار شم و یه صبحونهی مفصل، آماده کنم. همین اتفاق هم افتاد.

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:52

امروز خیلی احساس تنهایی کردم. بیشتر از قبل. اینکه نتونی آرزوهات رو به واقعیت تبدیل کنی، واقعا دشواره. دیگه تحمل هیچی رو ندارم. فقط دارم زندگی میکنم چون مجبورم. چون محکومم به ادامه دادن و من هیچوقت دل

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:52

لعنت به جبر <strong>جغرافیایی</strong> و هر چی که هست کاش یه دختر اسکاتلندی بودم که صبح به صبح با سگش میرفت لبِ ساحل، تفریح. البته اینکه اسکاتلند ساحل داره یا نه رو نمیدونم. بعد گیتارش هم با خودش میبرد و شروع میکرد به نواختن. بعد بطری آب معدنیِ دماو

برچسب: نویسنده: پرهام نجفی تاريخ: جمعه 5 ارديبهشت 1399 ساعت: 22:52

صفحه بندی